نمی دانم چه می خواهم خدايا
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
زجمع آشنايان می گريزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم که با من
به ظاهر همدم و يکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پيرايه بستند
به دنبال چه می گردم شب و روز
چه می جويد نگاه خسته من
چرا افسرده است اين قلب پر سوز
زجمع آشنايان می گريزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم که با من
به ظاهر همدم و يکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پيرايه بستند
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد ۱۳۸۷ ساعت 17:45 توسط نرگس
|
قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم