تبليغاتX
شعر عاشقانه

شعر عاشقانه

 

سلام دوستان گلم

چند ماهی بود سایت بلاگفا فیلتر شده بود نتونستم به شما دوستان گلم سری بزنم

به هر حال ببخشید تازه دیدم باز میشه واین بود که گفتم بیام واین مطلبو بنویسم

                                     

 

 وقتی از غربت ایام دلم می گیرد‎‎
مرغ امید من از شدت غم می میرد
دل به رویای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطره ها دست مرا می گیرد.

وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند.

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388 11:15 توسط نرگس |


 

 

 

 

 

 

بیاید برای آزادی قدس شریف از چنگال ظالمان و ددمنشان خون خوار صهونيست دست دعا به درگاه ایزد منان برآریم.

 

 

  غزّه در خون است
کودکان می میرند،
زنان قربانی،
غول وحشی صهیون شاد است،
شاد از این خون آشامی،
او به چه مي انديشد، جز به خون ريزي،
و جهان ساكت !

دستهامان كوتاست،
دلهامان غمگين‌،
آن جوان تنهاست،
آن پير بيمار است،
‌آن زن مي‌گريد‌،
وآن طفل مي‌ميرد،

اي برادر هشيار !اي عرب اي فارس !اي مسلمان برخيز !غزّه در خون است،
اين صدا گوياست، طلب ياري‌ست،
و اندر آن گويا، صوت آشنايي‌ست،
اي خدا دنيا پر ز بيداد است !غزّه در خون است، غزّه در خون است، آب را بستند، كودكان تشنه، اعراب ساكت، حاكمان ساكت !مسلمين بيدار، مسلمين هشيار، غزه در خون است !صهيونيسم خوشحال !بوش هم شاد است !بچه ها نالان !غزّه در خون است! غزّه در خون است !

+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387 9:49 توسط نرگس |


 

زندگی، زندگی نو بودن است، زندگی غير قابل پيش بينی بودن است، زندگی لحظه ای خنديدن و لحظه ای ديگر گريستن است

 

زندگی با تو بودن است، زندگی عشقت را به دل داشتن است، زندگی برای من، با تو بودن است

 

زندگی بودن در اين لحظه است، زندگی ديدن آينده اما در آن غرق نشدن است، زندگی فراموش کردن گذشته اما از آن درس گرفتن است

آن که مي گويد زندگی گذشته است مرده، آن هم که مي گويد زندگی در راه است باخته، زندگی اکنون است، همين لحظه زندگيست

آری زندگی این است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 9:52 توسط نرگس |


چه زیباست بخاطر تو زیستن


وبرای تو ماندن و به پای تو مردن و به عشق تو سوختن


و چه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن


برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن


ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگی است


بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست


ای کاش می دانستی مرز خواستن کجاست


و ای کاش می دیدی قلبی را که فقط برای تو می تپد


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم آذر 1387 14:58 توسط نرگس |


خواهم امشب را که با غم سر کنم

دفتری با اشک چشمم تر کنم

نام آن دفتر نهم دیوان عشق

اشک را عنوان آن دفتر کنم

 

 

 باز دلم گرفته گریم اختیاری نیست

 

آخه جز گریه منو کاری نیست

 

یه عمری از محبت بی نصیبم ای خدا

 

آخه من غریبم ای خدا

 

کو خوبی کدوم مهر ما که چیزی ندیدیم

 

از این دنیای شیرین فقط سختی کشیدیم

 

کدوم بخت کدوم شانس ما که شانسی نداریم

 

هی پشت سر هم همش بد میاریم

 

ما خون جگر خوردیم سوختیم وساختیم

 

به جرم زنده بودن همه هستی را باختیم

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387 10:34 توسط نرگس |


یا تو زیباتر شدی ! ....
یا چشام بارونیه ! ..
این قفس بازه ولی....
قلب ِ من زندونیه..
ـ
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !
تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...
ــ
میخـوام آروم شم!!
تـــــو نمی ذاری!
هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!
همه دنیامو زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم !
ــ
ـ
قدمای آخرو آهسته تر بردار !
واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار !
بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد!
شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد !
ـ
به تلافی ِ اونهمه تلخیم !
گله هاتم طعم ِ عسل شد!
غم معصومانه ی چشمات..
به تبسم ِ تازه بدل شد!
میشه با من هزار و یکسال..
به بهانه ی قصه بمونی!؟
همه مرثیه های سکوتم ..
به بهار ِتو باغ غزل شد......

نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!
از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!
.
تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من
با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من
زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!
مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 9:44 توسط نرگس |


نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي که از صورتم گرفتي .... بخاطر


تمام غمهايي که بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي که


 برايم شکستي .... .. بخاطر احساسي که برايم پرپر کردي ..... نمي


بخشمت .... بخاطر زخمي که بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمکي که بر


 زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي که بر قلبم حک کردي


+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387 18:11 توسط نرگس |


من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387 8:55 توسط نرگس |


سلام دوستان گلم میدونی چی شد امروز ده دقیقه ی پیش یه زلزله ی شدیدی اینجا را حسابی تکون داد من که حسابی وحشت کردم ولی خوشبختانه آسیبی به جایی وارد نشده  ولی خدا کنه دیگه از این اتفاقها پیش نیاد نه اینجا نه هیچ کجای دنیا

 

بدترین درد این نیست که عشقت بمیره بدترین درد این نیست که به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینم نیست که عاشق یکی باشی و اون ندونه بدترین درد اینه یکی بمیره بعد از مرگش بفهمی که دوستت داشته

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387 18:16 توسط نرگس |


نازي          آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

 

هيچوقت از دوست داشتن انصراف نده...

حتي اگه کسي بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...

عشق رو تجربه کن حتي اگر توش شکست بخوري ....

اينو بدون که اگه کسي وارد زندگيت شد و گذاشت رفت علاوه بر اينکه خاطره بجا ميزاره مي تونه يه تجربه هم بجا بزاره

 

به عشق گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به احساس گفتم: تا تورو دارم تنها نيستم منو تنها گذاشت و رفت...

به وفا گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم اونم منو تنها گذاشت و رفت...

ولي وقتي به تنهايي گفتم:تا تورو دارم تنها نيستم موندو هم دم و مونسم شد

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387 17:31 توسط نرگس |


X

قدري بمان كه بي تو چه دلگير ميشوم
دارم ميان حادثه ها پير مي شوم


Home
Email
Night Skin

Archives

خرداد 1388

بهمن 1387

دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387



Links

يلنا
آغاز
مينو
اپلود تصوير
آخرين شبنم
دل عاشق وتنها (امير)
شاعر گمنام
روابط وازدواج
مهسا
كامپيوتر ونرم افزار
روياي پنهان
امپراتور دلشكسته
كو تلاس
زير باران
شهر غم
غروب ساحل
سام عشق
گل يخي
عشق
عشق صورتي
عشق
گفتني هاي سجاد
دل نوشته
هنر ايراني
فرار از گريز
بيا تودل من
مكه عشق
بوي نرگس
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:


Design by : Night Skin





www.irLearn.com

0.blogfa.com---->